دُژَنپَشت

tarikh , farhang, tamadoone iran

 

درود بر تمامی دوستان
به دلیل در پیش داشتن کنکور(85)!،تارنگار «دژن پشت» تا تیرماه سال آینده بروز نخواهد شد.جا دارد از تمامی دوستان و میهن پرستان گرامی که همیشه پشتیبان و یاور من بوده اند سپاسگزاری کنم.نامی از شما گرامیان نمیبرم چراکه میترسم نامی را از قلم بیاندازم و موجب ناراحتی عزیزی بشوم، دستانتان را به گرمی می فشارم و به وجود میهن پرستانی همچون شما افتخار میکنم ،باشد که در ایران راه همانند گذشته پاینده و استوار باشید.اگر در این دوسال هم به دوستانی بنابر نوشته های تارنگار توهین شد ،معذرت میخواهم و برای تک تکتان آرزوی موفقیت دارم.
دوستانی که شماره من را دارند میتوانند همچنان با من تماس داشته باشند(خوشحال میشوم). راینامه من از اول مهر ماه همچنان فعال خواهد بود و هفته ای یکبار چک می شود تا پاسخگوی نامه هایتان باشم.به هر حال این آخرین پُست در این تارنگار میباشد تا زمان کنکور سال آینده بسر رسد.بدرود نخواهم گفت چراکه برخواهم گشت.
پاینده و پیروز باشید.
پاینده ایران ، جاوید سرباز ایرانی
(دانیال.پ)

E-mail: khordad4u@yahoo.com
----------------
حاشیه:
هرگونه پیام در تارنگاری با نام من، از سوی من نیست اگر کاری پیش آمد از ایمیل استفاده خواهم کرد.(از امروز تا اول مهر ماه تماس با شما قطع خواهد شد و دسترسی به اینترنت نخواهم داشت.)

نوشته شده درتاریخ: بهرام شید از ماه امرداد 3/5/3743

posted by شارمین مهرآذر @ 2:48 PM, ,

دَخمَ :

واژه دخمه که در اوستا و پهلوی «دخمک»گویند درچم داغگاه است،یعنی محلی که مردگان را می سوزانند.
ریشه این واژه «دَگ» درچم سوزانیدن است و کلمه داغ از همین ماده است.ایرانیان آریائی در زمانی که با هندوان زندگی مشترک داشتند مردگان خود را میسوزاندند کما اینکه هنوز هم هندوان چنین می کنند و خاکسترش را به آب می دهند. از وندیداد بر میآید که برخی در قدیم جسد مردگان را میسوزانده اند، زیرا در آن از جرم سوختن جسد در آتش سخن رفته است و تکلیف دینداری که خود دیده مرده ای را در آتش میسوزانند معین شده است.فردوسی بزرگ هم در شاهنامه به این عادت قدیم اشاره کرده و میگوید:
همی هرکسی هر سو آتش فروخت... یکی خسته بست و یکی کشته سوخت

مسلم است که این عادت بسیار کهن بوده است.هردوت نیز اشاره می کند نزد ایرانیان سده پنجم پیش از میلاد سوختن لاشه گناه بوده است(1).
سردابه مردگان و تابوت را هم گاهی دخمه گویند.درفرهنگها به غارها و سوراخها تنگ و تاریک نیز دخمه گفته شده.در شهر های یزد و کرمان و روستاهای آنها و کوه « بی بی شهربانو» شهر ری هنوز دخمه هایی دیده میشود که در پیش، بنا بر عرف و سنت درگذشتگان را بدانجا می سپردند.جاکسن می نویسد در تپه های مغرب شهر یزد دو دخمه وجود دارد یکی کهن به نام «دخمه جمشید» است و دیگری ساختمانش جدیدتر است که به همت مانکجی هاتریا ساخته شده است.جاکسن به نقل از ماستر خدابخش بهران رئیس، اطلاعات خود را درباره دخمه چنین مینویسد:
«دخمه تن به تن.آرامگاههائی بوده که پادشاهان و توانگران و بزرگان برای خود می ساختند و آنها را دخمه های شخصی نیز می نامند(مانند آرامگاههای اختصاصی امروز).
دخمه لشکری. دخمه های بزرگ،مانند دخمه های موجود،خاص نهادن اجساد کسانی بود که درجنگ به هلاکت می رسیدند و چون پس از ساسانیان نمی توانستند مانند گزشته دخمه های شخصی داشته باشند به همان دخمه های عمومی اکتفا میشد.
دخمه های دیگر.جاکسن در سفرنامه اش از دخمه های دیگری در جاده «ایرقو» نام میبرد و اشاره به جایگاهی خرابه می نماید به نام دخمه داراب که در اصل قلعه ای متروک است.او از آثار ویران دیگری هم به نام دخمه گبران نام میبرد که از این قبیل دخمه ها یا بقایای آنها را در ایران زیاد است.»
جمشید سروشیان در «فرهنگ بهدینان» از دخمه نزدیک گبر محله سابق کرمان به نام ساردینو یاد می نماید که بنا به روایت محل دفن دسته جمعی زرتشتیان در زمان هجوم افاغنه است.
جالب است به این نکته توجه کرد مغان ماد جسد مردگان را در بلندی یا دخمه قرار میدادند.اگر جسد درگذشته توسط کفتار یا حیوانات درنده خورده میشد ،سرنوشتی شومی در انتظار روح وی بود و اگر توسط پرندگان لاشه خوار یا کلاغ خورده میشد دوحالت داشت؛ اگر کلاغ چشم چپ را میخورد روح مرده به عذاب دچار می گشت و اگر چشم راست آن خورده میشد نیکبختی در انتظارش بود.این رسم در 500تا 1000 سال پیش از میلاد مرسوم بوده که دیگر خبری از آن نیست!
--------------------------
1- باید به این نکته توجه کرد منظور هردوت مغان ایرانی بوده و یا زرتشتیان،چراکه در زمان پس از زرتشت دین او تحت نفوذ مغان ماد قرار گرفت و نسک وندیداد نیز جلوه ای بسیار کم از دین زرتشتی و بیشتر مغان ماد است.

posted by شارمین مهرآذر @ 1:20 PM, ,

مانی و مانویت :

مانی بنیان گذار آیین مانوی است،از پدر و مادری ایرانی ،از بزرگان پارت، به سال 215م در «ماردین» کنار دجله پایتخت سلوکیه متولد شد و در 273م در گند شاپور به دار آویخته شد.وی پسر «فاتک» بود.در روزگار جوانی به آموختن دانش و حکمت و مطالغه در ادیان زرتشتی و عیسوی و بودائی و سایر دینهای زمان خویش پرداخت.در 24 سالگی ادعای پیامبری کرد و آیین خود را آشکار کرد.چندی در میانرودان(بین النهرین) به تبلیغ و ترویج دین خود پرداخت،آنگاه به وسیله فیروز برادر شاپور که دین او را پذیرفته بود به شاپور معرفی شد و یکی از کتابهای خود را به نام «شاپورگان» به او تقدیم داشت.«شاپور اول»،نخست با مانی به مهربانی رفتار کرد و او پیروانش را در مذهب خود آزاد گذاشت ولی بعد طرف بی میلی پادشاه قرار گرفت و از ایران تبعید گردید.مانی در روزگار آوارگی،کشورهای هند و تبت و چین را سیاحت کرد و پس از مرگ شاپور ،در سال 272م به ایران بازگشت.هرمز،جانشین شاپور،ورودش را گرامی داشت و او اجازه یافت آموزشهای خود را آزادانه منتشر سازد.مانی در این زمان بیشتر در بین مسیحیان میانرودان به نشر اصول و تعالیم مذهب خود پرداخت و در اندک مدتی پیروان بسیاری یافت.پس از هرمز دیری نپایید که بهرام اول مانی را دستگیر کرده و مقتول ساخت.مانی کتابهای بسیاری نوشت که از آن جمله است شاپورگان به زبان پهلوی.
وی برای اینکه اصول آیین خود را به مردم بیسواد نیز بیاموزد آنهار را با تصاویر زیبا در کتابهای خود جلوه گر میساخت،به همین سبب او را مانی تقاش هم گفته اند.از کتابهای دیگر او یکی «ارژنگ»یا «ارتنگ»بوده است.باکشته شدن مانی پیروان او از بین نرفتند بلکه سالیان خیلی دراز در عالم پراکنده شده،سده های دراز دوام آوردند و پیشرفتهای ادبی،صنعتی و فنی داشته اند.حتا(حتی) پس از اسلام،آیین مانوی اهمیت خود را از دست نداد(بماند که چقدر از مسلمانان تازی آنان را کشتند!)،و در آسیای مرکزی تا نواحی تبت انتشار یافت.در اروپا هم آیین مانوی تا جنوب فرانسه نفوذ کرده بود.
مذهب مانی آمیزشی از ادیان زرتشتی ،عیسوی،بودائی و یونانی است.مانی میگوید:عالم از دو عنصر روشنایی و تاریکی بوجود آمده،به همین سبب اساس آن را برخوبی و بدی استوار است،ولی در پایان دنیا روشنایی از تاریکی جدا خواهد شد و صلح ابدی در همه جا را فرا خواهد گرفت(1).وظیفه یک نفر مانوی آن بود که بکوشد تا روشنایی و تاریکی را از یکدیگر دور ساز و آمیزش آنها را بهم زند یعنی وجود خویش را از بدی و فسادی که منسوب به تاریکی است منزه گرداند و از لذات دنیایی مانند ازدواج ،خوردن گوشت،نوشیدن شراب و گردآوردن مال و امثال آن خودداری کند.به عقیده مانی از آغاز دو اصل اصیل وجود داشته که عبارتند از :نیک و بد.اصل نخستین ،پدر بزرگی بود و از او پنج موجود تجلی کرد که به منزله واسطه های بین آفریدگار و آفریدگانند،چون: ادراک،عقل،فکر،تامل و اراده.خدای تاریکی هم پنج عنصر تاریکی دارد،مانند دخان(مه)،آتش مخرب،باد مهلک،آب گل آلود و ظلمت.در آغاز تاریکی به روشنایی حمله برد،پدر بزرگی برای دفاع از کشور خویش نخستین مخلوق یعنی «مادر زندگانی» را بیافرید و پنج عنصر نورانی،برابر پنج عنصر تاریکی،بیافرید که عبارتند از اَثیر ،صافی،نسیم،روشنایی،آب و آتش پاک کننده انسان.مانی رسالت زرتشت،بودا و مسیح را تائید کرد، ولی درباره مسیح میگوید :
مسیح حقیقی روح محض بوده و جسم نداشت و شخص مصلوب به نام مسیح یکی از مخالفن وی بوده است.دین مانی از روی اصول مزدیسنا،بودا ،آئین مهر و عیسی بوجود آمد ولی نزدیک بود لرزه بر ارکان مسیحیت اندازد.تا سده 13م فرقه های مانویت در اروپا با پیروان مسیح،رقیب قدیم مهر،مشغول زد و خورد بودند.مانی زبان ملی خود پهلوی و زبان زادبوم خود را آرامی میدانست.در همان زمان ،در آن بخش از آسیا،زبان سریانی و یونانی،زبانهای علمی و ادبی بشمار میرفت و مانی به زبان سریانی به خوبی آشنایی داشت و کتابهای دین عیسوی را به این زبان خوانده بود.او برای ترویج دینش در سرزمین های مغربی،شش کتاب را به زبان سریانی و یک کتابش را ،شاپورگان را به زبان پهلوی نوشت.
احمد بن ابی یعقوب معروف به ابن واضح که در سال 284هـ درگذشت در تاریخ یعقوبی در سخن از مانی میگوید:
«پس از بازگشت از هند میان او و یک موبد در سر دین گفتگو در گرفت،مبود به او گفت:باید به معده منو تو سرب گداخته بریزند،هرکدام از ما آسیبی ندید حق با اوست.مانی به او گفت:این کار ستمگران است.(2)»
مانی چون میخواست گفتار خود را با اعتقاد زرتشتیان زمان خود موافق کند،خدای اعلی را زروان نامید(3).مانویان میگویند جان،موجود است ولی این تن است که فریب میدهد.
-----------------------------------
1- این باور از آیین زروانی به میترائی منتقل گشت بعد از آن در زمان تحریف آیین زرتشتی وارد آن شد و مانی نیز از آن استفاده نمود.

2-گفته موبد بیانگر نوعی آزمایش است به نام وَر با وَرَنگه که در ایران قدیم و اقوام کهن انجام میگرفته برای تائید درستی یا نادرستی سخن فرد،این آزمایش با آتش هم انجام میشده که در داستان سیاوش از زبان فردوسی بزرگ آمده است.

3- زُروان اَکرَنه یا خدای زمان بیکران و خدای سرنوشت آیینی بوده پیش از آیین میترائیسم ،که باور پیروان این آیین این بود که از زروان خدای نیکی اهورامزدا و خدای بدی اهریمن زاده شد.زرتشت با این دین و میترائیسم که تحت تاثیر زروان بود به مخالفت برخاست ولی پس از او هنگامی که مغان(نه موبدان) دین زرتشتی را پذیرفتند آنرا وارد دین زرتشتی کردند.

+برای آشنایی و آگاهی از آیین اصیل زرتشت ،به نسک آیین مغان و آیین مهر(دو پوشینه) نوشته هاشم رضی نگاه کنید تا به تفاوت آیین زرتشت و آیینی که به نام زرتشت به وسیله مغان کلدانی،بابلی و یا مغان ماد وارد شده پی ببرید.

posted by شارمین مهرآذر @ 9:50 AM, ,

کاشمر و استوره سروکشمر:

داستان زیر برگرفته از نسک دانشانمه مزدیسنا است و چنانکه در شاهنامه از زبان فردوسی بزرگ نقل شده است ،احتمال آن وجود دارد که در منبع پهلوی خدای نامه نیز آمده باشد.
کاشمر یا کشمر همان ترشیز قدیم است.
«گویند زرتشت،دو درخت سرو به طالع سعد در دو محل به دست خود کاشت، یکه در دهکده کشمر و دیگری در دهکده فریومد از روستاهای توس(طوس) خراسان.به مرور این درخت بلند و ستبر و پرشاخ شده و دیدن آن موجب شگفتی بینندگان میشد.چون وصف این سروها در مجلس متوکل عباسی،خلیفه عهد،بیان شد، او که مشغول به عمارت در جعفریه سرمن رای ،مشهور به سامره بود به خاطرش افتاد که آن سرو را قطع کرده،به بغداد بیاورند.
حکمی به طاهربن عبدالله بن طاهر ذوالیمینین نگاشت که آن درخت را قطع کرده در گردونها نهند ،شاخهای آن را در نمد گرفته بر شتران بار کرده و برسانند.چون جماعت زرتشتیان از آن اطلاع یافتند،پنجاه هزار دینار به طاهر پیشنهاد کردند که درخت را قطع نکند چراکه نشانی است آشکار از بزرگواری زرتشت.عبدالله قبول نکرده به قطع درخت حکم کرد و استاد حسینِ نجار نیشابوری مامور بریدن سرو شد.دور آن درخت بیست و هفت تازیانه و هر تازیانه ارشی و ربع ارشی بوده است.و گفته اند که در سایه آن درخت، زیاده از ده هزار گاو و گوسفند قرار میگرفتند.و چون درخت بیافتاد در آن حدود زمین بلرزید،و به کاریزها و بناها خلل راه یافت.و اصناف مرغان بیرون از حد و حصر از شاخسار آن درخت پریدن کردند؛ چنانکه آسمان پوشیده گشت و مرغان به انواع اصوات خویش نوحه و زاری می کردند و صدای مختلف در میآوردند.»
ابوالحسن علی ابن زید بیهقی،در تاریخ بیهق چنین ادامه میدهد:
«وقتی که آدمی نبودی و گوسفند و شبان نبودی وحوش و سباع در آنجا آرام گرفتندی و چندان مرغان گوناگون در آن ماوی داشتند که اعداد ایشان کس در ضبط حساب نمی تواند آورد.چون بیوفتاد،زمین بلرزید،و نماز شام،انواع و اقسام و اصناف مرغان بیامدند ؛چندان که آسمان پوشیده گشت و به انواع اصوات خویش نوحه و زاری کردند و گوسپندان که در ضلال آن آرام گرفتندی همچنان ناله و زاری آغاز کردند.پانصد هزار درم صرف افتاد در وجوه آن،تا اصل آن درخت از کشمر به جعفریه بردند.و شاخها و فروع آن بر هزار و سیصد اشتر نهادند.آنروز که به یک منزلی جعفریه رسیدند،آن شب،غلامان متوکل را بکشتند(1).و آن اصل سرو ندید و از آن برخورداری نیافت.و آن،بریک منزلی جعفریه بماند تا عهدی نزدیک.و در آن سال والی نیشابور ،که آن فرمود-ابوالطیب طاهر-، و هرکه در آن سعی کرده بودند،از جمله پیش از حولان حول هلاک شدند.درودگر و آهنگر و شاگردان و اصحاب نظاره و ناقلان آن چوب هیچکس نماند.واین از اتفاقات عجیبه است!»
در باره کاشمر و این سرو شعرا اشعاری دارند.فردوسی بزرگ گوید:

یکی سرو آزاده را زردهشت...به پیش در آذر اندر بکشت
نبشتش بر آن زاد و سرو سهی..که پذرفت گشتاسب دین بهی
فرستاد هرسو به کشور پیام...که چون سرو کشمر به گیتی کدام
زمینو فرستاد زی من خدای...مرا گفت از اینجا به مینو گرای
کنون جمله این پند من بشنوید..پیاده سوی سرو کشمر روید

باید دانست که درخت سرو از دیر باز علامت و نشانه ایران باستان بوده .اینکه در قالیها،فرشها و غیره نقش سروهای شاخه برگشته بسیار دیده میشود،بقایای آثار همان سنت ملی است.در کشمر مناره ای است به نام مناره کشمر که هنوز باقی است.سالها پیش،مرزبان خسرویان پیرو گفته برخی از افراد محل آن را آرامگاه زردشت(زرتشت) دانست که صحت آن به ثبوت نرسیده است.رئیس دفتر رضاخان سردار سپه قطعه ذغالی از آن محل در دست داشت که وقتی سرخ میشد و سپس خاموش می گردید،خاکستر نمی شد و همانگونه باقی میماند.در اطراف و اکناف ایران، بویژه نقاط ییلاقی ،درختهای کهنی است که مردم آنرا هزار ساله و شاید بیشتر میدانند و آنها را جمشیدی میگویند.
همچنین در روستای قنوات غسان ،نزدیک کرمان،درخت چناری بود که توی آن خالی بود،برخی آنرا گرامی داشته و حتی در جوار آن کسب و کار میکردند.چند سال پیش آتش گرفت و از بین رفت!!!!!
-----------------------------------
1-این چنین گفته شده بود که اگر کسی دستور به بریدن یکی از این دو سرو دهد و یا ریشه آنرا ببیند(آنرا قطع کند) بلافاصله خواهد مرد و متوکل نیز بدست غلامانش کشته شد.

هرگونه ناسزا با نام من در دیگر تارنگارها ،از سوی من نیست.

posted by شارمین مهرآذر @ 12:50 PM, ,

اوضاع زرتشتیان در زمان شاه عباس صفوی :
(جلوس 996 هـ ق ،فوت 1038هـ ق=1629م)

در باره اوضاع زرتشتیا در زمان این پادشاه مطالب متفاوتی آمده است که هم دال بر پشتیبانی! و هم نمایانگر فشار و تعدی او است که چندین مورد را بر میشمریم:
نوشته اند تا زمان او در سراسر ایران آتشکده های بسیاری برپا بود و البرز و سرزمیهای فارس و خراسان از این آتشکده ها برخوردار بودند و همه جای ایران زرتشتیان می زیستند.عمال او(شاه عباس) بی فرمان و یا به فرمان او آتشکده ها را ویران کردند و زرتشتیان را ناچار کردند که یا از ایران بیرون بروند و یا از دین خود دست بردارند، که هزاران هزار تن از آنان به هند روی آوردند.همچنین گویند شاه عباس همانگونه که جلفا را به ارمنیان و سکونت آنها اختصاص داد ،ده «حسین آباد» را هم که به «گبر آباد» مشهور شده برای سکونت زرتشتیان تعیین کرد ،و روی رودخانه زاینده رود پلی به نام پل گبرها،برای رفت و آمدشان ساخت.

شاه عباس و زرتشتیان کرمان،خیرات شاه عباسی:
نوشته اند به فرمان سردمداران کرمانی قرار بود زرتشتیان کرمان را در محلی به نام «بابا کمال» در نه کیلومتری کرمان به قتل برسانند.شاه عباس خواب میبیند،به کرمان میآید و از این بیداد جلوگیری می نماید. بدین جهت زرتشتیان کرمان هرسال در روز اورمزد و دی ماه خیراتی به نام خیرات شاه عباسی در این محل انجام میدهند.عده ای نیز در مظهر قنات غسان مراسم خیرات را برگزار می نمودند.زرتشتیان در آن موقع به قدری به این مرااسم باور(اعتقاد) داشتند که از بم با الاغ و قاطر می آمدندتا به موقع در مراسم شرکت نمایند.

اوضاع زرتشتیان این زمان از لا به لای یک نامه:
از متن نامه ای که در روز خور و ماه آبان 847 نوشته شده و از ایران به هند فرستاده شده بر می آید که زرتشتیان در آن دوران نیز به گواهی متن زیر به سختی میگزراندند:«....در روزگاری که گزشته است ،از کیومرس تا امروز هیچ روزگار سختتر و دشوارتر از این هزاره سرهیشم نبوده است و نه از دور ضحاک تازی و نه افراسیاب و نه تور جادو و نه اسکندر یونانی که دادار اورمزد می گوید که این کسان گراه گناهترند و از این هزاره سر که اورمزد گفته است که سال 847 سال که گذشته است پیشترین روزگار بتر نبوده است...» تاریخ نامه به حدود سالهای 884 هـ و 1480 م میرسد که زمان حکومت امرای آق قویونلو است که بدست صفویه منقرض شدند.در نامه دیگری هم که زرتشتیان یزد در20اَردیبهشت1019یزدگردی(برابر1650م=1061هـ) توسط مسافری به نام شهریار «صندل» به هند فرستاده شد:
«در سال 997 یردگردی در زمان شاه جنت مقام شاه عباس ،آنقدر آزار و جفا و زیان به دستوران ایران رسید که شرح آن به قلم و زبان بیان نمیتوان کرد.و کار به جایی رسید که دو نفر از مایان ضایع و کشته شدند و از جهت طلب کتابهای دینی چند و چند نسخه که از جاماسب نامه بود گرفتند و باز طلب جوی زیادتی میکردند و نبود.و این آزار ها و جفا ها به ما رسید.»
به قول یک جهانگرد اروپایی که در آن زمان در ایران بوده 21 جلد کتاب زرتشتیان تحویل خزانه شاهنشاه می شود. و طلب«جاماسب نامه» از این جهت بود که بر نادانستنیها آگاهی پیدا نماید(1).
استاد بهروز در مورد ستم وارده به زرتشتیان در زمان شاه عباس مینویسد:«ترویج این افکار (اندیشه های حکمت مشرقی و پهلوی) در هند با آن که هزار سال از خاموشی آن می گذشت باعث تشویش شاه عباس بزرگ گردید و او عده زیادی از صاحب دلان ایرانی و زرتشتیان را به عنوان بی دینی کشت و به روایتی در زمان شاه سلطان حسین صفوی 20 هزار نفر زرتشتی در یک شب قتل عام شدند و لی بقیه در دین و رسوم نیاکان خود استوار ماندند.»
این نکته قابل تامل است: مانکجی(3) در سفرش به ایران در سال 1228 درِ مهر قدیمی کرمان را بازسازی کرد که سنگ بنای قدیمی آن چنین بود«در زمان شاه عباس دوم صفوی(1014برابر 1054هـ=1024خ) وسیله دستور رستم پوربندار پور مهرگان در محله شهر کرمان ساخته شد.»
از دیگر ستمهایی که تا آنروز و تا زمان ناصرالدین شاه قاجار بر زرتشتیان وارد بود ،دادن جزیه به دولت مردان بود و آنهم به حکم مسلمان نبودنشان که این مسئله در زمان ناصرالدین شاه توسط بزرگان زرتشتی در هند حل شد و مقرر گردید که دیگر زرتشتیان جزیه ندهند.

--------------------------------
1- جاماسب وزیر خردمند گشتاسب شاه بوده که از روی ستارگان پیشگویی میکرده است شرح پیشگویی های وی در کتاب جاماسب نامه آمده است.
2- خوانندگان گرامی میتوانند برای آگاهی بیشتر به بی لیاقتی و شهوترانی شاه سلطان حسین و خرابکاری های ننگ آمیز پادشاهان صفوی به کتاب رستم التواریخ و سیاست در زمان صفویان رجوع کنند.(البته بدون سانسور)
3- یکی از چهر نفر بزرگان جماعت زرتشتیان بمبئی بود.

posted by شارمین مهرآذر @ 11:13 AM, ,

پایکولی:

پایکولی در جنوب سلیمانیه عراق و شمال قصر شیرین واقع است و سرزمین کرد نشین عراق کنونی بشمار میآید.
سنگ نبشته بزرگ و مهمی از آثار نرسی(1) در آنجاست که دو نفر از خاورشناسان به نامهای راولینسون و هرتسفلد آثار بناهای فروریخته و خطوط آنها را مورد آزمایش و بررسی قرار داده اند و به دو خط پهلویِ اشکانی و ساسانی پی برده اند.پیکر برجسته نرسی که در هر چهر سوی برج رسم شده بوده است از بین رفته است.
حدود سالهای 1910 پوست پاره ی کهنه ای در کاوشهای روستای «هزارمیرد» استان سلیمانیه به دست آمد که در آن چهار بند سرود به زبان کردی سره و با نویسه پهلوی نوشته شده است.این چهار بند چامه که به نام هرمزگان نامیده شده ،یادآور حمله تازیان به سرزمین کردستان است.برابر داوری دانشمندان ، این نوشته از همان آغاز هجوم تازیان است.این چامه از آن هجوم چنین یاد میکند:

هورمزگان رمان آتران گژان.....ویشان شاردوه گوره گورکان
شن و کنیکان وه دیل بشنیا..گنای پناله ئی هتاشار وزر
روشت «زردشتره» مانوه بی کس..بزیکانیکا «هورمزوه» هویچ کر

درچم: هورمزگان ،آتش آتشکده ها که جای پرستش اهورامزدا است خاموش شد و ویران گردید.
بزرگان بزرگ خود را نهان کردند.ستمکاری تازیان روستای «کارگرها» تا «شهر زور» را ویران کرد.
زنان و درختران به بردگی رفتند،آزاد مردان به روی خون تلیدند.روش زرتشت بی دستیار ماند،اهورامزدا به هیچکس مهر ورزی نکرد.

کردستان سرزمین دلیران ایرانی در پیش، در مقابل اسکندر مقدونی به فرماندهی خواهر آریا برزن سردار داریوش سوم دلاوری ها از خود نشان داده و براستی اگر کارشکنی ها در کار نبود اسکندر بر ایران دست نمی یافت.این سرزمین و مردمانش در طول تاریخ بیگانه ستیز بوده اند و در برابر هر ستمی قد علم کرده اند ،اما یورش تازیان و خیانتهای پی در پی به واقع کمر شکن بود.
اما به قول دوست گرامیم فریدون هرچند مارا از اسب انداختند اما از اصل نه.

\ایدون باد/
------------------
1- برخی بزرگان و پادشاهان به این نام نامیده شده اند.در بندهش،فصل سی بند17 پانزده تن مرد و پانزده تن زن از یاران سوشیانت شمرده شده اند که نرسی یکی از آنان است.

posted by شارمین مهرآذر @ 5:50 AM, ,

other points

بخشهای وبلاگ

John lives in Toronto and is a freelance illustrator and a designer/animator for CHUM Television. He writes about , design, and visual culture under the pseudonym Robot Johnny

مهمترین لینکها و سایتها

Claire Robertson is an illustrator and toy from Melbourne, Australia. While her illustration clients have included The New York Public Library, Scholastic and Cambridge University Press, it’s her blog Loobylu.com that brings her the most joy and which has attracted the most attention with rave reviews in the Wall Street Journal, WIRED Magazine and The Guardian.

About This Blog

کانون خردگرایی شعوبیه بر پایه راستی و منش پاک و بر سه بنیان پندار،گفتار و کردار نیک پایه گذاری شده و هدفش از نقد ادیان و خرافات تنها برای نشر آگاهی است. کانون به هیچ حزب و دسته سیاسی وابسته نیست و مستقل کار میکند.برای عضویت پس از خواندن قوانین کانون میتوانید به ما ایمیل بزنید تا آگاهی بیشتری به شما در این رابطه داده شود.

Contact Us

This is an open source template, which means that you are free to use it in any way you want to without any obligations. If you decide to use this template, I kindly ask you to leave the "Design by Andreas Viklund" link in the footer. I am also interested in seeing how my templates are used, so feel free to send me an e-mail with a link to your page. If you want more templates to choose from, check out the sites in the "Favorite links" menu to the right!

به ایران بیاندیش آزادی در دستان ماست

فرهنگ ایرانی گوید گستاخ باش تا شک کنی و شک کن تا بیاندیشی

جرات اندیشیدن داشته باش

آگاهی سرآغاز آزادی است

Archives

Previous Posts

آثار احمد کسروی

Links

براي عضويت در خبرنامه سايت ايميل خود را وارد كنيد.

Logo


make money online blogger templates

در صورت فیلتر تارنگار کانون جلوی آدرس اصلی کانون عدد1 را بگذارید اگر موفق نشدید با ما تماس بگیرید. تارنگار کانون را به دوستان خود معرفی کنید.